میان شادی دیدار و انتظار، یکی
همیشه قسمت مرد است از این دو کار یکی
هزار دوست غمم را شنیده است ولی
نیامده است به یاری از این هزار، یکی
به سویت آمدهام با دو همسفر در راه
دل شکسته یکی، جان بیقرار یکی
تو پادشاه همه عالمی به تنهایی
من از میان گدایان بیشمار یکی
به بام هیچ کسی جز تو پر نخواهم زد
که نیست مثل تو در خلق روزگار یکی
سجاد سامانی
برچسب:
نویسنده: یوسف فلاح
تاريخ: شنبه
15 آبان
1395 ساعت: 3:25